تبلیغات
كارشناسی آموزش متوسطه آموزش و پرورش بندر انزلی - مناجات »» بیا تا بر آریم دستی ز دل


نظری،پیش دانشگاهی،بزرگسالان،فنی حرفه ای،كار و دانش
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

حدیث روز
حدیث تصادفی

شركت در نظر سنجی تبدیل سال شمسی به میلادی و بالعكس

Admin Logo themebox

مناجات »» بیا تا بر آریم دستی ز دل

نوشته شده توسط:admin
شنبه 30 بهمن 1389-10:36 ق.ظ

 

بیا تا برآریم دستی ز دل

که نتوان برآورد فردا زگل
 

به فصل خزان در نبینی درخت

که بی برگ ماند ز سرمای سخت

 

برآرد تهی دست های نیاز

ز رحمت نگردد تهی دست باز

 

مپندار از آن در که هرگز نبست

که نومید گردد برآورده دست

 

قضا خلعتی نامدارش دهد

قدر میوه در آستینش نهد

 

همه طاعت آرند و مسکین نیاز

بیا تا به درگاه مسکین نواز

 

چو شاخ برهنه برآریم دست

که بی برگ از این بیش نتوان نشست

 

خداوندگارا نظر کن به جود

که جرم آمد از بندگان در وجود

 

گناه آید از بنده خاکسار

به امید عفو خداوندگار

 

کریما به رزق تو پرورده ایم

به انعام و لطف تو خو کرده ایم

 

گدا چون کرم بیند و لطف و ناز

نگردد ز دنبال بخشنده باز

 

چو ما را به دنیا کردی عزیز

به عقبی همین چشم داریم نیز

 

عزیزی و خواری تو بخشی و بس

عزیز تو خواری نبیند زکس

 

خدایا به عزت که خوارم مکن

به ذل ّ گنه شرمسارم نکن

 

 

 

مرا شرمساری ز روی تو بس

دگر شرمسارم مکن پیش کس

 

گرم بر سر افتد ز تو سایه ایی

سپهرم بود کمترین پایه ایی

 

اگر تاج بخشی سرافراز دم

تو بردار تا کس نیندازدم

 

 

 

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد به جز آستانت سرم

 

تو دانی که مسکین و بیچاره ایم

فرومانده نفس امّاره ایم

 

نمی تازد این نفس سرکش چنان

که عقلش تواند گرفتن عنان

 

که با نفس و شیطان برآید به زور؟

مصاف پلنگان نیاید ز مور

 

 

خدایا به ذلت مران از درم

که صورت نبندد دری دیگرم

 

ور از جهل غایب شدم روز چند

کنون کامدم در به روی نبند

 

چه عذر آرم از ننگ تر دامنی

مگر از پیشاورم کای غنی

 

فقیرم به جرم گناهم مگیر

غنی را ترحم بود بر فقیر

 

چرا باید از ضعف حالم گریست

اگر من ضعیفم پناهم قوی است

 

خدایا ! به غفلت شکستیم عهد

چه زور آورد با قضا دست جهد ؟

 

چه برخیزد از دست تدبیرمان ؟

همین نکته بس عذر تقصیر ما

 

همه هر چه کردند تو بر هم زدی

چه قوت کند با خدایی خودی ؟

 

نه من سر ز حکمت به در می برم

که حکمت چنین می رود بر سرم

 سعدی . با تلخیص



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.